تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

قدوم یاس

قدوم یاس

خدایا به حق خود اهل بیت(علیهم السلام) بقیه ی دوران سیاه غیبت رو به ما ببخش~~"سبز پر رنگ"~~$

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

شب فراقت غیر غم یاور نمیشه

مگه میشه نبینمت باورم نمیشه

بیاین برای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نامه بنویسیم در قسمت نظرات بنویسید و من بهتریناشو در قسمت دل نوشته ها می نویسم منتظرم پسمنو یاری بدین و خوشحالم کنید  التماس دعا

منتظر دل نوشته هاتون می مونم

+نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعت9:32 PMتوسط ریجانه عابدین نیا | |

                                             سلام به همگی 

                                      عیدتون قشنگ و پر برکت

دکلمه ای برای نیمه ی شعبان امیددارم که خوشتون بیادو استفاده کنید  

خیلی التماس دعا

شب بود و آسمان بود

لبریز عطر گل ها

چون دشت های عاشق

چون موج های دریا

شب بود و تا خود صبح

گردش طواف میکرد

شب بود و دست خورشید حنجر قلاف میکرد

شب بود و تابش حسن

شب بود و ریزش ناز

شب بود و خواهش مهر

شب بود و سیل اعجاز

شب بود و رقص با ران

بارانی از شگفتی

شب بود و شور طوفان

طوفانی از شگفتی

شب بود و چاکجامه می ریخت ماه پاره

این خاک می درخشید در پولک ستاره

اما دو چشم شب دید

هنگامه ای که بر پاست

آغاز یک بشارت

در صامرای صیناست

قلب تمام گیتی قلب تمام افلاک

آرام می تپد در گل خانه ای در این خاک

در ازدحام دل ها در آن حضور پر شور

در بارش فرشته در آن تلاطم نور

جبرئیل وحی حتی گم می کند خودش را

سر می دهد که بیند وقت تولدش را

چشمان بهت آلود لبریز انتظارش

تا لحظه ی ظهورش با تیغ ذوالفقارش

می تاخت باد مجنون تا سرزمین موعود

دریا شتاب می کرد با دامنی پر از رود

بی پا نسیم می رفت شاید که جا نماند

مهتاب بال می زد در برکه ها نماند

تا چشم کار می کرد امواج انبیا بود

تا چشم کار می کرد از شش جهت خدا بود

موسی ز پا فتاده عیسی ز راه مانده

یوسف دخیل بسته یعقوب سر نهاده

پر شد مشام جان ها از عطر نرگس و یاس

 از یا حسین و زینب از یا علی و عباس

با ناز خیره می کرد چشمان مرتضی را

پر کرد با بهارش دامان صامرا را

از شوق یاس نرگس زهرا به گریه افتاد

می خواست تا بخندد اما به گریه افتاد

با گیسوان در باد

با باغی از تبسم آخر رسید از راه

مجموع چهارده خم

یک مصطفی به رحمت

یک مرتضی به هیبت

 یک فاطمه به عصمت

آمد تمام عترت

ای انتظار روشن در باور سپیده

ای از تبار خورشید از مادر سپیده

ای آرزوی هر برگ هر دشت و کوه و شالیز

تو با دو دست رحمت ما با دو دست خالی

گر چه خسیم بر گرد دلواپسیم بر گرد

مردیم از انتظارت ما بی کسیم بر گرد

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

یا صاحب الزمان ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

 

(شعر ازحاج محمود کریمی)*


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعت9:11 PMتوسط ریجانه عابدین نیا | |